![]() |
![]() |
|
| یادداشت های روزانه و شخصی |
|
اس ام اس اومده براش علائم تب کنگو : سردر-بی حالی- ضعف- تب .......خونریزی از گوش و بینی و.... بلافاصله تلفن زده: من تب کنگو ندارم؟آخه دیروز کباب خوردم و امروز خیلی بی حالم!!! هر کسی یه جور وسواس داره!
|
|
+ نوشته شده در
91/02/28ساعت 12:21 توسط افسانه |
|
|
-یاد باباجونم بخیر امشب مهمان دارم
|
|
+ نوشته شده در
91/02/28ساعت 6:18 توسط افسانه |
|
|
گور بابای رژیم رژیم مال کسیه که خیلی شیک و پیک ! برنامه کاری و زندگی و غذایی مرتبی داره نه من که:از صبح تو اداره فرصت نشد یه لقمه نون و پنیرم رو بخورم. ظهر هم از کتلت اداره بدم میاد نرسیده به خونه بدو بدو رفتم مدرسه مهدی جلسه. غروب رسیدم خونه به حال غش و ضعف.... ...... . . تا خرخره سبزی پلو و کنسرو ماهی خوردم! دیگه آخر کار به ضرب آب می دادم پایین دارم می ترکم |
|
+ نوشته شده در
91/02/25ساعت 20:52 توسط افسانه |
|
|
خر کیف: شب از خواب بیداری بشی بعد ببینی تازه ساعت ۲ نیمه شبه و تو هنوز کلی تا صبح وقت داری که بخوابی خر شانس: شب از خوب بیدار بشی و ببینی ساعت ۵ صبح هست و ۴۰ دقیقه دیگه باید برپا بزنی
|
|
+ نوشته شده در
91/02/24ساعت 21:23 توسط افسانه |
|
|
دیروز قبل از آزمون دواطلب های کناری ام پرسیدن: شما خوندی؟قبول می شی؟ گفتم: اگه شما همه منفی بزنید و من صفر درصد بزنم......آره بیایید برای یک انسان در عنفوان سالمندی!! فداکاری کنید و نذارید حسرت به دل از این دنیا بره
|
|
+ نوشته شده در
91/02/24ساعت 6:53 توسط افسانه |
|
|
امروز کنکور ارشد داشتم خیلی حرف های نهفته تو جمله بالا هست که فقط خودم حسشون می کنم. توکل به خدا |
|
+ نوشته شده در
91/02/23ساعت 17:14 توسط افسانه |
|
|
یک داستان جالب: برای تهیه گزارشی برای روزنامه صبح وارد بیمارستان روانى شدم،از روانپزشکی پرسیدم شما چطور میفهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد؟ روانپزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب میکنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار میگذاریم و از او میخواهیم که وان را خالى کند. من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگتر است.
|
|
+ نوشته شده در
91/02/19ساعت 22:33 توسط افسانه |
|
|
من زمانی که کارت ترافیک نداشتم: -نصفه مسیر اداره از تو کوچه و پس کوچه ها طی می شد -دیدید بچه مدرسه ای ها که موقع درس پرسیدن خودشون رو مشغول کتاب و دفتر نشون می دن! تا چشم تو چشم معلم نشن -حرکت از لاین های وسط.لابلای ماشین ها.ترجیحا در پناه اتوبوس واحد امروز با کارت ترافیک: تمام مسیر تو خیابان اصلی و سر بالا و اعتماد به نفس و...
|
|
+ نوشته شده در
91/02/19ساعت 21:35 توسط افسانه |
|
|
بعضی وقت ها یکی دو مورد مشکلی که پیش میان باعث می شن دیگه همه چی برات به صورت مشکل دیده بشه حتی پاشنه ی کفش حتی بلندی و کوتاهی شلوار برات اعصاب خرد کن باشه . . . برم زودتر.باید قبل از اداره بنزین هم بزنم
|
|
+ نوشته شده در
91/02/19ساعت 7:6 توسط افسانه |
|
|
-تا حالا دقت کردین وقتی سگ میشیم هیچکی دوستمون نداره ...ولی وقتی خر میشیم همه عاشقمون میشن...؟؟
(قسمتی از یه ایمیل بود)
|
|
+ نوشته شده در
91/02/16ساعت 23:55 توسط افسانه |
|
|
همون بهتر که من هر روز تا عصر سر کار باشم! والا از ظهر شروع می کنم تلفن زدن به تو که..... بیا خونننننننننننننننننننننه حوصله ام سر رفتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتته
|
|
+ نوشته شده در
91/02/15ساعت 12:11 توسط افسانه |
|
|
این مقاله رو الان تو نت خوندم.بخونید و استفاده ببرید. نوشته های داخل پرانتز نقد شخص خودم هست: ۶ نكته برای آرام کردن شوهران خشمگین ۱ - نگذارید همسرتان درگیر خشم خود گردد. اگر دیدید عصبانی است، او را تنها بگذارید. اگر فكر می كنید كه مسئله خاصی باعث عصبانیت همسرتان می شود، از طرح آن موضوعات اجتناب كنید. (خوب یاد می گیره که هر وقت می خواد ما رو از طرح موضوعات غیر دلچسب!! منصرف کنه می زنه به راه عصبانیت! ) ۲ - عصبانیت به آسیب های فیزیكی و عاطفی می انجامد. با شوهرتان لجبازی نكنید. در عوض سعی كنید راه هایی برای درك و حمایت او بیابید.(روز به روز لوس تر کنید یادش هم بدید که هر وقت خواست حمایت بشه جیغ و داد راه بندازه) ۳ - شما باید درون خودتان را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهید. باید به این فكر كنید كه چرا همسرتان عصبانیت خود را برسر شما خالی كرد. غر نزنید، زیرا نتیجه ای جز انفجار عصبانیت و بدتر شدن شرایط ندارد.(یعنی خفه باشید و همیشه حس مقصر بودن رو با خودتون یدک بکشید) ۴ - طوری رفتار كنید كه همسرتان با شما احساس راحتی كند. شما می توانید انفجار خشم همسرتان را با برقراری ارتباطی درست با وی، خنثی كنید. گفت و گو با همسرتان به هیچ وجه او را ناراحت نخواهد كرد. پس از اینكه با او گفت و گو كردید، درخواهید یافت كه همه چیز به حالت عادی بازگشته است. این زمان مناسبی است تا با شریك زندگی خود روبه رو شوید.(رااااااااااااااااحت بذارید تو دعوا هر چی می خواد داد بکشه و هتاکی کنه.شک نکنید حرصش که خالی شد همه چیز به حالت عادی بر می گرده) ۵ - شوهرتان را درك كنید. درك شما از او طغیان خشمش را كمتر می كند. در ضمن شنونده خوبی باشید.(سر پایین! آماده ی تو سری خوردن) ۶ - اگر متوجه شده اید كه شوهرتان بیش از اندازه عصبانی می شود، می توانید از یك متخصص كمك بگیرید. از او بخواهید كه خود را متعهد به انجام برنامه های مدیریت خشم نماید.(یا متخصص هم می گه همینه که هست.یا همسرت نمیاد پیش متخصص.یا تازه می فهمه چقدر تو روی عصبانیتاش حساسی .بدتر رگ خواب میاد دستش .یا ....) طبق این روش ها کلا هنگام عصبانیت شوهرتون اونو بذارید رو سرتون و حلوا حلواش کنید و خودتون هم سعی کنید عمیقا نقش یه قربانی رو ایفا کنید.اگر هم هنرپیشه ی خوبی نیستید کلاس های بازیگری می تونه کمک موثری به شما بکنه. روز به روز این جنس مخالف لوس تر و از خود ممنون تر می شن. در کولی دادن موفق باشید عزیزان من (کامنت هم نمی خوام.چون کاملا مشخصه خانم ها موفق هستن و آقایون مخالف)
|
|
+ نوشته شده در
91/02/14ساعت 15:5 توسط افسانه |
|
|
آجی می گه:دوست دارم قهوه یا نسکافه درست کنم کسی هم پیشسم باشه با هم بشینیم بخوریم و گپ بزنیم. می گم: اتفاقا من دوست دارم قهوه درست کنم بشینم تک و تنها تو سکوت و تفکرات تنهایی... حکمت خدا هست دیگه! تو دختر داری و دو تا دخترات همیشه کنارت. من پسر دارم و.... اگه روحیات من و تو غیر از این بود هر دو دق کرده بودیم تا حالا! . . . با همه ی این حرف ها من دو تا عروس می خوام که مثل دو تا دختر نداشته کنارم باشن و بهشون عشق بورزم....
|
|
+ نوشته شده در
91/02/14ساعت 14:34 توسط افسانه |
|
|
بعضی ها کلا تو تربیت شون گفتمان آدم وار ! و منطقی تعریف نشده!
|
|
+ نوشته شده در
91/02/13ساعت 21:28 توسط افسانه |
|
|
اگر از مایکروفر استفاده میکنید این مطلب بسیار مهم را بخوانید توضیح: یکی از افرادی که این مطلب را توسط ایمیل دریافت کرده گویا برای تایید صحت مطلب فوق به شرکت جنرال الکتریک طی ایمیلی آن را گزارش میدهد . پاسخ شرکت جنرال الکتریک: از تماس شما متشکریم. خیلی خوشحال میشوم که بتوانم به شما کمکی کنم. ایمیلی که شما دریافت کردید صحیح است. آب یا هر مایعی که اشعه ی مایکروویو کسب میکند و به دمای جوش میرسد الزاما همیشه به حالت جوشش حباب نمایان نمیشود ( و قل قل نمیکند). بلکه ممکن است دمای بسیار زیادی کسب کند اما همچنان بیحرکت و بدون حباب بماند و قل قل نکند مایع یا آبی که دمای فوق العاده زیاد را توسط امواج مایکروویو کسب میکند ممکن است پس از حرکت دادن و یا هم زدن و یا مثلا قراردادن چای کیسه ای در آن به حالت ظاهری جوشیدن برسد و قبل از آن هیچ نشانه ای از جوشیدن و دمای بالا از خود نشان ندهد . برای جلوگیری از این اتفاق و جلوگیری از صدمه دیدن هرگز هیچ مایعی را به اندازه یک لیوان، بیشتر از دو دقیقه در مایکروویو قرار ندهید. همچنین بعد از خاموش شدن مایکروفر اجازه دهید سی ثانیه مایع همچنان در مایکروفر باقی بماند و آن را قبل از سی ثانیه بیرون نیاورید .
|
|
+ نوشته شده در
91/02/13ساعت 0:43 توسط افسانه |
|
|
روزم گرامی باد اینم یه شاخه گل برای خود شیفتگی امشبم
|
|
+ نوشته شده در
91/02/12ساعت 22:29 توسط افسانه |
|
|
+ نوشته شده در
91/02/11ساعت 22:56 توسط افسانه |
|
|
مادرم اي بعد از خدا يگانه ترين .......
قلم را ياراي بيان عشق من نيست ...بگذار بر دستان مهربانت بوسه زنم ...بر گامهايت گل بريزم ...نگاهت را در نور غرق کنم ونامت را بر تنديس شقايق بنگارم ... اگر آسمان بر تو ستاره ببارد ...اگر ماه وخورشيد را بر در گاهت به سجده در آرم باز هم در مقابل مهر بانيت چه بي مقدارم...بگذار نگاهت را با صميميت نظاره کنم.....که هميشه عمر پاسدار تنهاييم باشي....
|
|
+ نوشته شده در
91/02/10ساعت 7:30 توسط افسانه |
|
|
۱) هیچ چیزی اندازه درد و دل کردن و نالیدن از زندگی ات تو رو پیش دیگران خوار و ذلیل نمی کنه . ضمن اینکه با شنیدن مشکلاتت دوستانت غمگین و دشمنانت شاد می شن ۲) هیچ وقت تلاش نکن با حرف و استدلال و تو سر خودت زدن بی گناهی ات رو به دیگران ثابت کنی.بدتر سبک می شی.با رفتار مناسب هم حقیقت رو نشون بده هم شخصیت خودت رو حفظ کن ۳) هیچ وقت گله و شکایت از کسی نکن.گله کردن آدمی رو سبک می کنه ۴) هیچ وقت به روی خودت نیار که فهمیدی فلانی کم محلت کرده و داره بهت بی احترامی می کنه.بذار تو خماری اش بمونه که چرا تو عین خیالت نیست .باور کنید با این کار چنان می سوزه که حد و حساب نداره
|
|
+ نوشته شده در
91/02/09ساعت 16:28 توسط افسانه |
|
|
این دو مطلب با ایمیل رسیده :
۱-نام بلندترین برج دنیا
|
|
+ نوشته شده در
91/02/09ساعت 7:26 توسط افسانه |
|
|
امروز تو سایت های خبری از مرگ دلخراش 5 نفر از اعضای یک خانواده نوشته بود. بعدش همه با هم می گن خدا رحمتش کنه
|
|
+ نوشته شده در
91/02/08ساعت 23:12 توسط افسانه |
|
|
این مطلب جالب بود.با ایمیل یرام رسیده.شما هم بخونید
اعتراف ميکنم بچه که بودم شبا پيش خواهرم ميخوابيدم وسطاي شب که مطمئن ميشدم که خوابش سنگين شده دستشو ميکردم تو دماغم!! سوار اتوبوس شدم، رفتم تو، قسمت آقايون پيش يه آقايي نشستم و از خستگي خوابم برد، نزديک مقصد ديدم زانوم درد ميکنه فهميدم آقايه کناري 3-2 بار با کيفش کوبيده تو پام تا بيدارم کنه چون ميخواست پياده بشه و من جلوش رو گرفته بودم، خيلي شاکي نگاش کردم، راننده هم بالا سرم بود. آقاهه گفت : ببخشيد خانم 5 بار صداتون کردم نشنيدين، ترسيديم. اعتراف ميکنم براي اينکه ضايع نشم که مثل خرس خواب بودم وانمود کردم که کَر هستم و با زبون کر و لالي و طلبکارانه عصبانيتم رو نشون دادم، مرد بيچاره اينقدررررر ناراحت شده بود 10 دفعه با دست و ايما و اشاره از من معذرت خواهي ميکرد!! احمقانه ترين کار زندگيم اين بود که سعي کردم مفهوم اي دي اس ال رو برا مادربزرگم توضيح بدم!! تو عروسي نشسته بودم يه بچه 3 ، 4 ساله اومد يک هسته هلو داد بهم، منم نازش کردم هسته رو گرفتم انداختم زير ميز، چند ثانيه بعد ديدم دوباره آوردش، اين دفعه پرتش کردم يه جاي دور ديدم دوباره آورد!! مي خواستم اين بار خيلي دور بندازمش که بغل دستيم بهم گفت آقا اين بچس سگ نيست! طرف باباي بچه بود!! اعتراف ميکنم دوره دبستان امتحان جغرافي داشتيم يه سوالش اين بود: تنها قمر کره زمين؟ من هم با اطمينان کامل نوشتم قمر بني هاشم!!! اعتراف ميكنم بچه كه بودم با دختر و پسر خاله هام لباس كهنه ميپوشيديم ميرفتيم گدايي با درامدش بستني ميگرفتيم كه همسايمون مارو لو داد و كتك خورديم!! سوم دبستان که بودم يه روز معلممون مدرسه نيومد منم ظهرش رفتم در خونشون که يه کوچه بالاتر از ما بود تکليف شبمو ازش گرفتم. اعتراف ميکنم به عنوان 1 مهندس ميخواستم ديوار رو سوراخ کنم، شک داشتم که از زير جايي که ميخوام سوراخ کنم سيم برق رد شده باشه، واسه اينکه برق نگيرتم فيوز رو قطع کردم، تازه وقتي ديدم دريل کار نميکنه کلي غصه خوردم که دريل سوخت !!
|
|
+ نوشته شده در
91/02/07ساعت 22:52 توسط افسانه |
|
|
نَصوح مردى بود شبيه زنها ، صورتش مو نداشت و پستانهايى برجسته چون پستان زنها داشت و در حمام زنانه كار مى كرد. او ساليان متمادي بر اين کار بود و از اين راه هم امرار معاش ميکرد و هم ارضاي شهوت. گرچه چندين بار به حکم وجدان توبه کرده بود اما هر بار اخگر شهوت، او را به کام خود اندر ميساخت و كسى از وضع او خبر نداشت و آوازه تميزكارى و زرنگى او به گوش همه رسيده و زنان و دختران رجال دولت و اعيان و اشراف دوست داشتند كه وى آنها را دلاكى كند و از او قبلاً وقت مى گرفتند تا روزى در كاخ شاه صحبت از او به ميان آمد.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
91/02/06ساعت 23:16 توسط افسانه |
|
|
قصه ی(( بی مادر شدن)) ما با غصه ی(( زهرا)) آغاز شد...
|
|
+ نوشته شده در
91/02/05ساعت 22:33 توسط افسانه |
|
|
نمی دونم چی شد که دستم رفت رو پست جدیدم.همون جون دادن اردک پاک شد!! شاید قسمت این بود که اثری ازش نمونه تا هر بار غصه به دلم نیاد
|
|
+ نوشته شده در
91/02/05ساعت 20:8 توسط افسانه |
|
|
۴ بار امتحان دادم! جای خودم و سه نفر دیگه اون سه تا قبول شدن اما خودم نه! جل الخالق!!
|
|
+ نوشته شده در
91/02/03ساعت 22:28 توسط افسانه |
|
|
مردی به استخدام یک شرکت بزرگ درآمد. در اولین روز کار خود، با کافه تریا تماس گرفت و فریاد زد: «یک فنجان قهوه برای من بیاورید.»
|
|
+ نوشته شده در
91/01/31ساعت 15:15 توسط افسانه |
|
|
برای اولین بار هست که اومده اینجا یکی دو ساعت کار کرده و می گه:شما دختر ندارید؟! گفتم : نه! از کجا متوجه شدی؟ می گه: آخه معمولا خونه ای که دختر داشته باشه به این روز نمی افته...!
|
|
+ نوشته شده در
91/01/31ساعت 12:25 توسط افسانه |
|
|
وقتی استیلت مادر شوهریه
|
|
+ نوشته شده در
91/01/29ساعت 16:22 توسط افسانه |
|
|
دیدید بعضی ها سر نماز که هستن اصلا حواسشون به اطراف و اکناف !! نیست! توپ کنارشون در بره متوجه نمی شن؟ این آدم ها دو دسته هستن: ۱- یا غرق در نماز و قرب الهی !! هستن ۲- یا غرق در افکار دنیوی و مشکلاتشون !! هستن ما کدوم دسته هستیم؟
|
|
+ نوشته شده در
91/01/27ساعت 21:13 توسط افسانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اينجا مي نويسم.حرف هايي كه يا كسي مشتاق شنيدن اون ها نيست و يا من مشتاق گفتن براي كسي نيستم....
مي نويسم تا به يادگار بمونه براي عزيزانم... |
| پیوندهای روزانه |
|
شادانه فان پاتوق نیک صالحی قطار وب گردی تابناک سایت الف آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
دل نوشته هاي شخصی برای خودم برای همسرم برای پسرانم مذهبی اجتماعی داستان های آموزنده دانستنیهای جالب متن های زیبا خانوادگی گوناگون تست هاي روانشناسي جالب |
| پیوندها |
|
یه زن مثل همه من و ام اس خاطرات من یادداشت های صحرا گیلاسی گلناز و روزهای خاکستری ذهن نوشته های خانم و آقای اردیبهشتی یادداشت های یک نیمه مطلقه روزهای تنهایی من زیر گنبد کبود |
|
RSS
|