تبليغاتX
روزمرگی های یک زن
یادداشت های روزانه و شخصی
 

مـا عــادت کـرديـم وقـتـي تـوي خــونـه فــيـلم مـي بـيـنـيم ،
تمام که شد و بـه تـيتـراژ رسـيد دسـتـگاه رو خـامــوش مــي کـنـيـم
يـا اگــه تـوي ســيـنما بـاشــيم ســالـن رو تــرک مـي کــنـيم .
 
مـا تـوي زنــدگـيـمون هـم هـيـچ وقــت کــســاني کــه زحــمـت هـاي اصــلـي رو بــراي مــا مي کشن نـمي بـيـنيم ،
ما فـــقـط کــســانـي رو دوســت داريـم بـبـينـيم کــه بــرامـون نـقـش بــازي مـي کـنن!!
 

 

+ نوشته شده در  90/11/09ساعت 21:27  توسط افسانه | 
 

امروز بازار استعفا داغ بود!!

خدا رحم کنه ترکش های اون من رو نگیره

 

 

+ نوشته شده در  90/11/08ساعت 23:6  توسط افسانه | 
جدایی نادر از سیمین رو دیدم.

خیلی وقت پیش گرفته بودم فرصت دیدن پیش نمی اومد.

جالب بود.منکر نیستم.

اما واقعا بهترین بود؟یعنی فیلم ایرانی بهتر نداشتیم یا فقط این از ایران شرکت کرده بود؟

 

+ نوشته شده در  90/11/07ساعت 23:30  توسط افسانه | 
 

امروز رفتم محل کار قبلی ام
خدا رو شکر!همه چیز طبق روال عادی بود.
حتی متکدیان معزز!! همیشگی سر همون چهارراه ایستاده بودند و مشغول انجام وظیفه بودن
آدم بعضی وقت ها دلش برای گداهای همیشگی هم تنگ می شه

 

+ نوشته شده در  90/11/06ساعت 11:57  توسط افسانه | 
بعضی روزها صبح چشم هام رو با افکار منفی باز می کنم و بی اراده برای یادآوری کوچکترین زوایای یک سری خاطرات تلخ تلاش می کنم

حواسم رو کاملا جمع می کنم تا یه سر سوزن از اون خاطره یا خاطرات از قلم نیفته
انگار که در محضر قاضی هستم برای شکایت.
حتی گاهی آروم می نشینم رو صندلی تا دقیق تمرکز بگیرم
هیچ وقت هم یادم نمی ره به خدا یادآوری کنم که من بخشیدم! اما خاطرات رو نمی تونم از ذهنم بیرون کنم
بخشیدم تا بخشیده بشم
و این هجوم افکار هم ربطی به کینه ای بودن یا نبودن نداره
خاطرات آدمی جزیی از زندگی اش هستن
تلخ یا شیرین
مهم اینه که سعی کنیم این خاطرات تو زندگی روزمره ما اثر منفی نذاره
اصلا این خاطرات باید مرور بشه تا یادمون باشه با با کی باید چطور رفتار کنیم و یادمون نره فلانی همونه که اگه غفلت کنی فلان خصوصیات گند اخلاقی اش دامنگیرت می شه....
امروز صبح هم از اون روزها بود و همین باعث نوشتن این پست طولانی شد....

 

+ نوشته شده در  90/11/05ساعت 6:55  توسط افسانه | 
 

یه کتاب تست ارشد گرفتم


دو هفته ای می شه


حدود 20 تا تست تجزیه زدم


کلا از 20 تا 7-8 تا به نظرم آشنا اومد!!


یعنی قبول می شم؟ 

 

+ نوشته شده در  90/11/05ساعت 6:54  توسط افسانه | 
 

امروز به گربه تپل زیر آلاچیق می گم:

هیچ متوجه شدی من و تو چقدر شبیه هم شدیم؟ البته نصف صورتم

این ۲-۳ روز بعد از جراحی بد جور نصف صورتم تا بالای پلکم ورم کرده.

صبح به علیرضا می گم حس می کنم چقدر شکل حیوون!! شدم

 

+ نوشته شده در  90/11/01ساعت 23:15  توسط افسانه | 
 

پسرانی که تا ازدواج نکردن تو اتاقشون سگ می زنه و گربه می رقصه وقتی ازدواج می کنن به دو دسته تقسیم میشن:

۱-اونایی که بعد از ازدواج می افتن به کار و تمیزی و مرتب بودن.اینا دسته ای هستن که آتیش می زنن به روح و روان ننه هاشون!!(در خصوص حسادت مادرشوهرانه     )

۲-اونایی که بعد از ازدواج هم همون طور گشاد تشریف دارن.اینا روزی صد بار باعث می شن زنه فاتحه بخونه تو روح ننه هاشون!

 

می بینید؟در هر حال این مادر بدبخته که لنگش وسط کار هست!

                                                                         ************

امروز اتاق شهاب رو مرتب کردم.

 

+ نوشته شده در  90/10/29ساعت 20:5  توسط افسانه | 
زندگی کارمندی!
اسمش بوده امروز جراحی دندان داشتم و دکتر سفارش کرده 24 ساعت استراحت!
از راه نرسیده اتک دست گرفتم با دستمال افتادم به جون لک های درها و چهارچوب ها.
بعد 2 تا ژلوفن در جا خوردم و استراحت....تا الان که 40 دقیقه هست دارم ریخت و پاش های 2-3 هفته ی اخبر رو جا به جا و مرتب می کنم!
فقط حواسم جمع هست که خم نشم.

اینم از این!
ولی یه نتیجه جالب گرفتم:

از این به بعد موقع جمع و جور ریخت و پاش ها یه جفت کفش طبی هم تو خونه می پوشم که برام پیاده روی محسوب بشه!

 

+ نوشته شده در  90/10/28ساعت 18:27  توسط افسانه | 
 

خدایا منو ببخش!

از صمیم قلبم ازت طلب مغفرت دارم!

ببخش که از اون هفته خوشحال بودم که امروز جراحی ریشه دندان دارم و نمی رم اداره

می مونم تو خونه و حالی به حولی

 

+ نوشته شده در  90/10/28ساعت 13:51  توسط افسانه | 

بیمار کیست؟

بیمار کسی هست که در حال پخت سیزی پلو و کوکو و ماهی هست و چون ماهی دوست نداره داره نقشه می کشه با کنسرو ماهی !! بخوره!

اما...... در عیت حال و در همون  دقایق داره برای خودش تو بخارپز هم غذای رژیمی !! می پزه!

مسخره کیست؟

مسخره کسی هست که حالا سر سفره از هر دو مدل غذا بخوره!

البته خیلی هم بد نیست.باعث خنده و شاد شدن روح یه عده شدن خیلی هم ثواب داره

+ نوشته شده در  90/10/28ساعت 13:43  توسط افسانه | 
 

این پست فقط در باب تشکر از کسی هست که هر چی دارم از اونه

هر امر به ظاهر مشکلی هم که بهم رسیده خیری درش بوده که بعدا فهمیدم

همیشه مخلصتم

عشق منی

شکرت

اصلا وقتی مشکلی ناخواسته برام پیش میاد یه جورایی خوشحال میشم چون می فهمم اونقدر برات مهم بودم که بخوای یه ضد حال بهم بزنی و اونقدر برات اهمیت داشتم که به حال خودم رهام نکردی

دمت گرم

 

 

+ نوشته شده در  90/10/27ساعت 19:39  توسط افسانه | 
 

خدا فرمود: محبت كل مادرهاى عالم را از انسان و جن و حیوان را جمع كنند، یك ذره محبت من را نشان نمى‏دهد.

 من محبتم به بندگانم اگر صد باشد، یكى‏اش را در كل عالم پخش كردم، نود و نه تاى آن را گذاشتم كه قیامت خرج آنها كنم.


 

+ نوشته شده در  90/10/26ساعت 23:30  توسط افسانه | 
 

همیشه این شعر رو دوست داشتم.اولین بار کلاس دوم ابتدایی بودم که شنیدم.

آه فرزند . . . نيفتي در چاه . . .
مادري پير و پريشان احوال
عمر او بود فزون از پنجاه

زن بي شوهر و از حاصل عمر
يک پسر داشت شرور و خود خواه

روز و شب در پي او باشي خويش
بي خبر از شرف و عزت و جاه

ديده بود او به بَرِ مادرِ پير
يک گره بسته زر ، گاه بگاه

شبي آمد که ستاند آن زر
بکند صرف عملهاي تباه

مادر از دادن زر کرد ابا گفت
رو ، رو گناه است گناه

اين ذخيره است مرا اي فرزن
د بهر داماديت انشاالله

حمله آورد پسر ، تا گيرد
آن گره بسته زر ، خواه مخواه

مادر از جون پسر شيون کرد
بود از چاره چو دستش کوتاه

پسر افشرد گلوي مادر
سخت ، چندانکه رخش گشت سياه

نيمه جان پيکر مادر بگرفت
بر سر دوش و بيفتاد براه

برد در چاه عميقي افکند
کز جنايت نشود کس آگاه

شد سرازير پس از واقعه او
تا نماند به ته چاه نگاه

از ته چاه به گوشش آمد ناله زار حزيني ناگاه
آخرين گفته مادر اين بود : آه ، فرزند ! نيفتي در چاه

 

+ نوشته شده در  90/10/26ساعت 23:15  توسط افسانه | 
 

رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود!

دیدی اونایی رو که وبلاگ می زنن و کبلو کبلو از روابط عشقولانه با همسرشون تعریف می کنن؟

اونقدر که حس تهوع بهت دست می ده؟

بعد یه دفعه با آه و ناله می زنن زیر هر چی عشق و احساسه!

بعدش هم شدت تالمات روحی!! منجر عواقبی مثل  حذف وب و افسردگی و ....می شه؟

 

 

+ نوشته شده در  90/10/26ساعت 21:55  توسط افسانه | 
 

از امروز عصر شروع کردم خوندن و بلافاصله به این نتیجه رسیدم:

فوقش لیسانس از فوق لیسانس بهتره!!

 

ننه اینا چیه؟ همه اش یادم رفته! بیشتر از ۲۰ سال گذشته!

 

+ نوشته شده در  90/10/25ساعت 20:59  توسط افسانه | 
 

هنوز هم نمی دانم هر سالی که میگذرد
یک سال به عمرم اضافه میشود یا یک سال از عمرم کم میشود
گاندی

 

 

+ نوشته شده در  90/10/24ساعت 0:3  توسط افسانه | 
 

کلا مادر سخت گیری نیستم
از اول هم نبودم
بچه های بدی هم نداشتم که از اخلاقم سوءاستفاده کنن
اما گاهی خیلی حرص می خورم.
نتونستم کامپیوتر رو جمع کنم حتی تو امتحانات و همین شده مشکل بزرگ این ایام...

.

.

.

این روزها دیالوگ های ثابتی بین من و مهدی رد و بدل میشه:

-مهددددددی درس!

-مامااااااااااان خوب!می خونم!


 

+ نوشته شده در  90/10/23ساعت 18:22  توسط افسانه | 
 

امتحان حسابان

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  90/10/23ساعت 18:11  توسط افسانه | 
 

عبارت کاربردی این ایام:

مهدی بخون....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  90/10/21ساعت 19:10  توسط افسانه | 
 

یه اس ام اس برام اومده در مورد معلم.
یه قسمت هایش اینه:
موجودی که گونه ی وحشی آن در حراست و گونه ی اهلی آن در قسمت پرورشی مشغول به کار است!
نوع خشن آن در گزینش و نوع کون گشاد آن در اداره!!! مشغول به فعالیت است.
نوع بدبخت آن نیز به شغل انبیاء ! مشغول می باشد و با مشکلاتی همانن مشکلات پیامبران دست به گریبان است!!

اینم از دسته بندی ما!

 

 

+ نوشته شده در  90/10/20ساعت 21:14  توسط افسانه | 
امروز زود اومدم خونه:یک ربع به 3 خونه بودم.
از ذوقم به علیرضا زنگ زدم که فوز به دلت من دارم می رم خونه!
تو خونه بعد از چند ماه با مهدی کنار هم نهار خوردیم.
حالا بعد نهار مونده بودم چه کار مورد علاقه ای رو انجام بدم:
بیام پای کام؟
فیلم ببینم؟
بخوابم؟
بشینم پای تلفن؟
برم  بچرخم تو حیاط؟
.
.
.
نهایتا خوابیدیم دو تایی با مهدی تا..... الان که 6 بعد از ظهره!!

 

 

+ نوشته شده در  90/10/19ساعت 18:10  توسط افسانه | 
 

1- همسرت را عوض نکن، خودت را عوض کن.

  ۲- همیشه درون خود را بازبینی کن و در این بازنگری‌ها منصف باش.

3- کنترل زندگى خود را به دست بگیر و هیچگاه نسخه‌های درمانى دیگران را در زندگى پیاده نکن.

4- هم به خوبی‌هایش فکر کن هم به بدی‌هایش و هنگام بحث هر دو را مد نظر داشته باش.

5- خود روانپزشک خویشتن باش، با جملات نیرو بخش و درمان گر بعد از هر دلخوری به خود نیرویی تازه ببخش و بدان که این نیز بگذرد.

۶- کمتر صحبت کن و بیشتر عمل. هنگام ناراحتی زیاد سخن نگو، عمل کن (عمل شما سکوت و آرامش در چهره ی شماست) چرا که به هنگام ناراحتی تعادل روحی بر هم میخورد و مسائلی گفته میشود که گاه مشکل را پیچیده تر میکند.

7- عیب‌های همسرت را دوست داشته باش.                  8- مردها همه یکسانند این یک روال جهانى است.

۹- مسائل کوچک را نادیده بگیر.

10- مقایسه نکن. هیچگاه همسرت را با دیگری مقایسه نکن چرا که مردها در عین یکسان بودن هرکدام دنیایی خاص دارند.

11- سعی کن اختلاف سلیقه‌هایتان به نزاع نیانجامد. این را بدان که تفاوت‌ها شکاف بوجود نمی آورد عدم تفاهم است که شکاف‌ها را بیشتر میکند. تفاوت در اصل بسیار سازنده است اگر از آن برای تعالى استفاده کنید.

۱۲- وقت آزاد خود را تنظیم کنید. این کار را برای همه اعضاء خانواده انجام دهید و وقتى را هم به پدر بزرگها و مادربزرگها اختصاص دهید با این کار برای خود و والدینتان ارزش قائل‌ می‌شوید.

13- سعی نکن برای همه رفتارهای همسرت دلیل بیابی. چرا که خواستگاه و پرورش گاه هر کدام از ما برایمان رفتار‌هایی را نهادینه میکند. با تلاش و صبر آن دسته از رفتار هاى نادرست را که نهادینه شده از وجود هم محو کنید.

 14- عشق پایدار نیازمند احترام و بازگشت بعد از هر دلخوری است.

15- قرار‌های دو نفره را فراموش نکنید. مانند اوائل ازدواج برای او نامه‌های عاشقانه و کوتاه بنویسید و یا با او در یک جای خاطره انگیز قرار بگذارید.

16- با همسرت مثل یک دوست باش و مشکلات خود را همانند یک دوست با او حل کن.

17- با عشق همسرت را رام خود کن.

18- جذابیت خود را همیشه حفظ کنید حتى اگر چندین سال از ازدواجتان مى گذرد.

19- بعضی مواقع با قواعد همسرت در زندگى بازی کن. این نوعی احترام به افکار و منش اوست و این را بدان كه او قدر این کار را خواهد دانست.

 

+ نوشته شده در  90/10/19ساعت 0:39  توسط افسانه | 
 

کسی راهی برای خوندن کارشناسی ارشد بدون کنکور-به جز پیام نور-سراغ نداره؟

یا مثلا فقط برم سر جلسه بشینم همه درس ها رو صفر درصد بزنم و بیام بیرون؟

 

 

+ نوشته شده در  90/10/16ساعت 21:15  توسط افسانه | 
 

۷ ساله این ماشین دستمه فقط ۲۰ تومان جریمه دارم!!

اونم خودم می دونم چند سال قبل سرعت غیر مجاز تو اتوبان تهران-قم بود که خودم فلش دوربین رو دیدم

حالا نه اینکه خطا نداشته باشم از شما چه پنهان ۴ ماهه که یک روز در میان مجبورم یه ۲۰۰ متری برم تو طرح زوج و فرد  اما ....خدایا شکرت  قربونت برم خدا جون

حواله هر کسی چشم بزنه با تمام ارواح و اجنه ی نفرین شده و سرگردان ساکن تهران

 

+ نوشته شده در  90/10/15ساعت 21:48  توسط افسانه | 
 

می گن بعضی حس ها و بعضی مکان های غریب وقتی برات آشنا و تکراری به نظر میان به دلیل تجربه اون حس یا اون مکان در عالم ذر هست.

امشب در بخارپز رو که باز کردم حس له شدن و پخته شدن با بخار و گیر افتادن در فضایی بسته و پر از بخار بهم دست داد

حس بدی بود

خیلی بد

 

+ نوشته شده در  90/10/13ساعت 21:21  توسط افسانه | 
 

۱۰ روزی میشه یکی از چرخ های صندلی کامپیوتر شکسته

هر بار نشستن با کلی احتیاط همراه بود.

احتمال چپ کردن! با کله تو مونیتور رفتن و...تا ببینیم جوش بدیم به پایه یا یکی بخریم.

امروز اومدم می بینم مهدی یکی از صندلی های نهار خوری رو به جاش گذاشته پای کام!

به همین راحتی!

ننه جون اصلا به ذهنم خطور نکرده بود که علی الحساب میشه مدیریت بحران کرد تا حل مشکل!

 

+ نوشته شده در  90/10/13ساعت 18:25  توسط افسانه | 
 

ببینید چند ساله تشخیص داده می شید:

کلیک کنید

 

+ نوشته شده در  90/10/13ساعت 0:5  توسط افسانه | 
 

هوار هوار خدا رو شکر

مشکل اون وبلاگم حل شد!

چاره دردش فقط این بود که قالب وبلاگ باید عوض می شد!!و یک دنیا ممنون خانمی به نام فرنازا هستم که زحمت کشید و گفت احتمالا باید فالب وب عوض بشه.

ننه جون! خداوند صد در دنیا و هزار در آخرت قسمتت کنه

برام خیلی مهم بود

 

+ نوشته شده در  90/10/12ساعت 23:48  توسط افسانه | 
 

مکان:   جلسه امتحان

حاضرین: تمام همکاران اداری

استاد و ممتحن : اونم یه همکار!  واسه همین بود که گفت: همون اسمتون رو بنویسید و برگه رو بدید به من کافیه

 

+ نوشته شده در  90/10/12ساعت 19:6  توسط افسانه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اينجا مي نويسم.حرف هايي كه يا كسي مشتاق شنيدن اون ها نيست و يا من مشتاق گفتن براي كسي نيستم....
مي نويسم تا به يادگار بمونه براي عزيزانم...

پیوندهای روزانه
شادانه
فان پاتوق
نیک صالحی
قطار وب گردی
تابناک
سایت الف
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
آرشيو
آرشیو موضوعی
دل نوشته هاي شخصی
برای خودم
برای همسرم
برای پسرانم
مذهبی
اجتماعی
داستان های آموزنده
دانستنیهای جالب
متن های زیبا
خانوادگی
گوناگون
تست هاي روانشناسي جالب
پیوندها
یه زن مثل همه
من و ام اس
خاطرات من
یادداشت های صحرا
گیلاسی
گلناز و روزهای خاکستری
ذهن نوشته های خانم و آقای اردیبهشتی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM