X
تبلیغات
روزمرگی های یک زن
یادداشت های روزانه و شخصی
خاک بر سر هر چی آدمه بی سلیقه اس

امشب شب تولد خانم حضرت زهرا(س) و شب روز مادر هست

تلویزیون کلیپ آهنگ سامی یوسف(فکر کنم البته) گذاشته بود در مورد مادری که فوت کرده و فرزندش با یاداوری زحمات مادر ازش داره حلالیت می طلبه

آی عر زدم

آی عر زدم

جیگرم ریش شد.


+ نوشته شده در  93/01/30ساعت 21:53  توسط افسانه | 
مدتیه دعایم به درگاه او این هست:

یا با استعفایم موافقت شود یا سختی کار برایم شیرین و سهل شود

.

.

.

امروز بعد از یک روز کاری سخت و فشرده و پر تنش موقع خروج از اتاقم حس کردم چقددددددر میز کارم رو دوست دارم !!!!!!!!!


جل الخالق!


+ نوشته شده در  93/01/25ساعت 18:31  توسط افسانه | 
مگه مسوولین و فوتبالیست ها و نماینده های مجلس و استانداران و فرمانداران و .... هم یارانه می گرفتند؟!!!!!


یعنی اینا همه 3 سال اخیر داشتن یارانه می گرفتن؟!!!!!!!!!


+ نوشته شده در  93/01/24ساعت 20:50  توسط افسانه | 
حدود 2 ساعت حرف زد

کلی رایزنی کرده بودیم تا وقت ملاقات داده بود و.....

موقع خداحافظی نشد بگم : حلال کن حاجی وقتت رو گرفتیم و هیچی هم از حرفات نفهمیدم.....


+ نوشته شده در  93/01/24ساعت 20:48  توسط افسانه | 
ذله شدم از دست این کودک درون و این خر درونم

یه ذره هم به سن و سال من فکر نمی کنن....


+ نوشته شده در  93/01/21ساعت 17:48  توسط افسانه | 
السلام علیک.....


+ نوشته شده در  93/01/19ساعت 19:36  توسط افسانه | 
سر کار رفتن فی نفسه بد نیست

آنچه که از اون غولی می سازه بیدار شدن کله سحر هست.....



+ نوشته شده در  93/01/16ساعت 6:37  توسط افسانه | 
میگه :مامان اینقدر غیبت نکن.نمی شه به آسونی از بار حق الناس خلاص شد.منم آدمی نیستم که  بعدها !!! برم منت خانواده بابا رو بکشم تا تو روحلال کنن !

می گم: نرو ! من خودم می دونم گناهانم.

می گه : نشد دیگه ! اون وقت که هرشب می آیی به خوابم و خوابت رو بد می بینم چی ؟!!!



+ نوشته شده در  92/12/24ساعت 22:9  توسط افسانه | 

به وبلاگ زنان دوم که می رسم تکون نمی خورم از پای نت.

کل آرشیورو می خونم و آدرس رو سیو می کنم و می شم خواننده خاموش.

نه ناسزا می گم نه انتقاد می کنم و نه..... اما دلم می سوزه.می سوزه برای سرنوشتی که بعضی آدم ها دارن.حالا یا خوشون رقم زننده هستند یا روزگار براشون رقم زده.

خیلی سخته.....

خیلی

+ نوشته شده در  92/12/03ساعت 21:29  توسط افسانه | 

امشب دلم خواست با بلندترین صدای ممکن آهنگ گوش بدم و به هیچ چیز فکر نکنم............



+ نوشته شده در  92/12/03ساعت 21:25  توسط افسانه | 

بهشت بعضی از این کارگر های خدماتی منازل سرویس های بهداشتی هست!

می رن اون تو در رو می بندن و یه آب بازی اساسی راه می اندازن.بعد هم که پشت سرشون می ری تو می بینی آب از آب تکان نخورده!


+ نوشته شده در  92/11/02ساعت 18:58  توسط افسانه | 

حالا سال هاست رسیدم به این جمله عزیزجون که می گفت:

یه زمانی باید حسرت ببریم همدیگه رو تو خواب ببینیم....

دیشب خواب آقاجون رو دیدم

خدا رحمتش کنه....دلم خیلی براش تنگ شده....



+ نوشته شده در  92/10/19ساعت 18:57  توسط افسانه | 

- ما هر وقت گفتیم هندزفری تو گوشمه صدات رو نمی شنوم تو یادت افتاد 2 دقیقه یه بار صدام کنی !!!

- هر وقت پیاز داغ بعضی مناسبت ها داغ تر و زیادتر می شه یاد سیا*/*ست ا*/*نگلیس در ایران می افتم.

- هیچ وقت برای خواسته هایم به بنده های تو آویزون نشدم.فقط از شدت آویزون شدن به خودت حس تاب تاب عباسی بهم دست می ده.کمکم کن

 

+ نوشته شده در  92/10/12ساعت 22:39  توسط افسانه | 
 

حادثه :جمع شدن ۲۲ تا امضا

درخواست:تغییر مدیریت

تجربه بنده : صفر

راهنمایی مافوقین : در حد جلبک

حال من :خراب و تو گل گیر کرده

وضعیت کنونی : همه منتظر عکس العمل دیگری

 

+ نوشته شده در  92/10/03ساعت 18:5  توسط افسانه | 
 

تو نت دو تا تصویر بود از مکه و لاس وگاس

بعد زیرش نوشته بود:اگر الان به شما بگن یک جا می تونید برید سفر.همین الان انتخاب کنید کجا رو انتخاب می کردید.

از هر دو تون پرسیدم.

جواب هر دوتون مثل هم بود.

.

.

.

هیچی دیگه.از دیشب تا حالا من در حال تلاش برایتعدیل اعتماد به نفسم هستم....

 

+ نوشته شده در  92/09/30ساعت 7:12  توسط افسانه | 
یه عمری دنبال کارگری بودم که نماز خون باشه.متاسفانه در اکثر موارد نماز به کسی نمی دیدم.

امروز یکی برای اولین بار اومده بود.موقع رفتن گفت: من دوست دارم باز هم بیام اینجا.چون جزو معدود جاهایی بود که دیدم صاحب کارم داره نماز می خونه .....!

جل الخالق!!

قرار شد باز هم بیاد.

آدم خوبی بود.



+ نوشته شده در  92/09/28ساعت 18:38  توسط افسانه | 
 

صبح از جلوی پارک رد می شم تا برسم به محل کارم

این خانم ها بیش از اون چه که بابت پیاده روی کالری می سوزوند بابت حرف زدن و فک زدن کالری می سوزوند....!!!

 

+ نوشته شده در  92/09/25ساعت 22:15  توسط افسانه | 
 

نه به اون مافوق محترم ! که تو جلسات کوه کار رو می ریخت سرمون

نه به این یکی ! باید قبل از هر جلسه به ترفندهای مختلف یادش بندازم باید چی بگه و چی ازمون بخواد !!!

 

+ نوشته شده در  92/09/25ساعت 22:7  توسط افسانه | 
 

اول از هر چی این برای عنوان پست:

نگفته بودم:

از اوسط تابستان داشتم روی موضوع پایان نامه کار می کردم.کلی مقاله و ترجمه و....نهایتا تکمیل پروپوزال و تحویل.

کلی می خندیدیم به استاد فلانی که یک دفعه آخر شهریور موضوع پایان نامه دانشجویانش رو عوض کرده بوده !

اوج خنده و حیرت و دلسوزی برای دانشجوی دیگر همین استاد تغییر موضوع تو مهر ماه بود!

غافل از اینکه روزگار آبستن حوادث برای خودم هست.... اواخر آبان !!! موضوع پایان نامه ی من توسط استاد گرامی تغییر کرد و در کمال آرامش بهم اطلاع رسانی شد...

خلاصه هلاک شدم تا اینکه دیشب سرکارعالی ایمیل زدن که مقالات و مولکول های سرچ شده مورد تایید هستد شروع کن نوشتن پروپوزال.....

حالا یه برنامه سنگین تو دست دارم:

ارائه مطلب درسی برای مباحث نوین

یه جلسه سنگین مدیران

پروپوزال

سمینار درسی

و کماکان من می دوم و روزگار می دود.تا چه موقع باشد که در بستر قبر به آرامش ظاهری برسم.والا اون جا هم دارم حساب پس می دم و لگد به گور می زنم.

برم بخوابم که کلا داره فلسفه زندگی می ره زیر سوال....

شب خوش

 

+ نوشته شده در  92/09/15ساعت 1:12  توسط افسانه | 
 

۱- بچه هام دارن درس می خونن

۲- این ترم بدون حذف و افتادگی و....همه واحدهاشون پاس شده

۳- خونه ام مرتبه و هیچ جا گرد و غبار نیست

۴- با استعفام موافقت شده

۵-جومونگ تموم شده و من هر شب ۱۰ تا ۱۱ تهوع ندارم

۶-صبح ها کلی دنبال سوئیچ نگردم

.

.

.

ادامه دارد....

 

+ نوشته شده در  92/09/05ساعت 6:51  توسط افسانه | 
 

دیروز دنبال دیوار بودم که با صورت برم توش

بعد از ۳ ماه که کلی مقاله ترجمه کردم و مطالعه و....پروپوزال رو نوشتم و تحویل هم دادم .....موضوع پایان نامه توسط استاد محترم تغییر کرد

اس زدم برای خواهران محترم که حالا همه با هم بخونیم : همه چی آرومه من چقدر....

 

+ نوشته شده در  92/09/05ساعت 6:47  توسط افسانه | 
 

از من به شما نصیحت:

۱-هیییچ وقت با عجله ندوید سمت تلفن تا جواب بدید

هیچ کسی نمی خواد به شما چیزی بده.مطمئن باش ازت درخواستی دارن.

۲-مطمئن نباشید دوستی که بعد از حدود یک سال به شما تلفن زده بخواد حاتون رو بپرسه.مطمئن باشید ازتون درخواستی داره

 

+ نوشته شده در  92/09/02ساعت 22:55  توسط افسانه | 
 

تو نهارخوری اداره ما لیوان های شفاف یک بار مصرف روی میزها گذاشته اند.

آقا !! من هر وقت ماءالشعیر ریختم تو اینا بی اختیار یاد آزمایشگاه های تشخیص طبی افتادم !!

 

+ نوشته شده در  92/08/27ساعت 19:19  توسط افسانه | 
 

چه رسم بدی شده !هر کسی می میره یه چندتا عکس از جسدش می اندازن و می نویسن ۱۸+ !!!

خدایی اگر من مردم مدیون شمر ذی الجوشن هستید ازم عکس بندازید و با اون تیپ و قیافه  خفن !!! پخش کنید.

والله !

 

+ نوشته شده در  92/08/21ساعت 7:21  توسط افسانه | 
 

پوشیدن لباس رنگ روشن تو خونه یه ریاضتی هست برای خودش!

همیشه می مونی دستای خیست رو با چی خشک کنی  

 

+ نوشته شده در  92/08/20ساعت 21:8  توسط افسانه | 
 

تعطیلی برای یه کارمند یعنی تعطیلیه!

حالا عزا یا جشن؟

کلا همه یه جورایی زیر پوستی دارن ذوق مرگ می شن....

 

+ نوشته شده در  92/08/20ساعت 15:36  توسط افسانه | 
 

عمیقا دچار تالمات روحی شدم

جواب آزمایش رو گرفتم.تیروئید ندارم!

حالا باید برای علت اضافه وزنم دنبال پرتقال فروش باشم  .والا من که اهل پرخوری نیستم

 

+ نوشته شده در  92/08/19ساعت 19:28  توسط افسانه | 
 

مردم وقت ندارن سرشون رو بخارونن.اون وقت یارو اومده وب زده تا وب یکی دیگه رو نقد کنه!! به قول خودش دروغ های یکی دیگه رو آشکار کنه!

جل الخالق !!!

+ نوشته شده در  92/08/18ساعت 22:25  توسط افسانه | 
 

امروز روز بدی نبود

من امروز رو بد رقم زدم....

 

+ نوشته شده در  92/08/18ساعت 21:17  توسط افسانه | 
 

چه مییییی کنن این مرغ عشق ها با صدای جارو برقی !!

یعنی حال می کنندا

انگار تو جنگل های هندوستان هستن!!

 

+ نوشته شده در  92/08/18ساعت 0:16  توسط افسانه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اينجا مي نويسم.حرف هايي كه يا كسي مشتاق شنيدن اون ها نيست و يا من مشتاق گفتن براي كسي نيستم....
مي نويسم تا به يادگار بمونه براي عزيزانم...

پیوندهای روزانه
دیدن
برترین ها
شادانه
فان پاتوق
نیک صالحی
قطار وب گردی
تابناک
سایت الف
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
آرشيو
آرشیو موضوعی
دل نوشته هاي شخصی
برای خودم
برای همسرم
برای پسرانم
مذهبی
اجتماعی
داستان های آموزنده
دانستنیهای جالب
متن های زیبا
خانوادگی
گوناگون
تست هاي روانشناسي جالب
پیوندها
سکوت سرشار از ناگفته هاست
من و ام اس
خاطرات من
یادداشت های صحرا
گیلاسی
ذهن نوشته های خانم و آقای اردیبهشتی
زیر گنبد کبود
احساسات واقعی یک زن
43 سال تنهایی
حسنا بانو
من و روزهای سیاه و سپیدم
M
رها در باد
عشق اول
زندگی پنهانی
MM
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM





---------------------------------------------------------------------------------------------