![]() |
![]() |
|
| یادداشت های روزانه و شخصی |
|
مـا عــادت کـرديـم وقـتـي تـوي خــونـه فــيـلم مـي بـيـنـيم ،
|
|
+ نوشته شده در
90/11/09ساعت 21:27 توسط افسانه |
|
|
امروز بازار استعفا داغ بود!! خدا رحم کنه ترکش های اون من رو نگیره
|
|
+ نوشته شده در
90/11/08ساعت 23:6 توسط افسانه |
|
|
جدایی نادر از سیمین رو دیدم.
خیلی وقت پیش گرفته بودم فرصت دیدن پیش نمی اومد. جالب بود.منکر نیستم. اما واقعا بهترین بود؟یعنی فیلم ایرانی بهتر نداشتیم یا فقط این از ایران شرکت کرده بود؟
|
|
+ نوشته شده در
90/11/07ساعت 23:30 توسط افسانه |
|
|
امروز رفتم محل کار قبلی ام
|
|
+ نوشته شده در
90/11/06ساعت 11:57 توسط افسانه |
|
|
بعضی روزها صبح چشم هام رو با افکار منفی باز می کنم و بی اراده برای یادآوری کوچکترین زوایای یک سری خاطرات تلخ تلاش می کنم
حواسم رو کاملا جمع می کنم تا یه سر سوزن از اون خاطره یا خاطرات از قلم نیفته
|
|
+ نوشته شده در
90/11/05ساعت 6:55 توسط افسانه |
|
|
یه کتاب تست ارشد گرفتم
|
|
+ نوشته شده در
90/11/05ساعت 6:54 توسط افسانه |
|
|
امروز به گربه تپل زیر آلاچیق می گم: هیچ متوجه شدی من و تو چقدر شبیه هم شدیم؟ البته نصف صورتم این ۲-۳ روز بعد از جراحی بد جور نصف صورتم تا بالای پلکم ورم کرده. صبح به علیرضا می گم حس می کنم چقدر شکل حیوون!! شدم
|
|
+ نوشته شده در
90/11/01ساعت 23:15 توسط افسانه |
|
|
پسرانی که تا ازدواج نکردن تو اتاقشون سگ می زنه و گربه می رقصه وقتی ازدواج می کنن به دو دسته تقسیم میشن: ۱-اونایی که بعد از ازدواج می افتن به کار و تمیزی و مرتب بودن.اینا دسته ای هستن که آتیش می زنن به روح و روان ننه هاشون!!(در خصوص حسادت مادرشوهرانه ۲-اونایی که بعد از ازدواج هم همون طور گشاد تشریف دارن.اینا روزی صد بار باعث می شن زنه فاتحه بخونه تو روح ننه هاشون!
می بینید؟در هر حال این مادر بدبخته که لنگش وسط کار هست! ************ امروز اتاق شهاب رو مرتب کردم.
|
|
+ نوشته شده در
90/10/29ساعت 20:5 توسط افسانه |
|
|
زندگی کارمندی!
اسمش بوده امروز جراحی دندان داشتم و دکتر سفارش کرده 24 ساعت استراحت! از راه نرسیده اتک دست گرفتم با دستمال افتادم به جون لک های درها و چهارچوب ها. بعد 2 تا ژلوفن در جا خوردم و استراحت....تا الان که 40 دقیقه هست دارم ریخت و پاش های 2-3 هفته ی اخبر رو جا به جا و مرتب می کنم! فقط حواسم جمع هست که خم نشم. اینم از این! از این به بعد موقع جمع و جور ریخت و پاش ها یه جفت کفش طبی هم تو خونه می پوشم که برام پیاده روی محسوب بشه!
|
|
+ نوشته شده در
90/10/28ساعت 18:27 توسط افسانه |
|
|
خدایا منو ببخش! از صمیم قلبم ازت طلب مغفرت دارم! ببخش که از اون هفته خوشحال بودم که امروز جراحی ریشه دندان دارم و نمی رم اداره می مونم تو خونه و حالی به حولی
|
|
+ نوشته شده در
90/10/28ساعت 13:51 توسط افسانه |
|
|
بیمار کیست؟ بیمار کسی هست که در حال پخت سیزی پلو و کوکو و ماهی هست و چون ماهی دوست نداره داره نقشه می کشه با کنسرو ماهی !! بخوره! اما...... در عیت حال و در همون دقایق داره برای خودش تو بخارپز هم غذای رژیمی !! می پزه! مسخره کیست؟ مسخره کسی هست که حالا سر سفره از هر دو مدل غذا بخوره! البته خیلی هم بد نیست.باعث خنده و شاد شدن روح یه عده شدن خیلی هم ثواب داره |
|
+ نوشته شده در
90/10/28ساعت 13:43 توسط افسانه |
|
|
این پست فقط در باب تشکر از کسی هست که هر چی دارم از اونه هر امر به ظاهر مشکلی هم که بهم رسیده خیری درش بوده که بعدا فهمیدم همیشه مخلصتم عشق منی شکرت اصلا وقتی مشکلی ناخواسته برام پیش میاد یه جورایی خوشحال میشم چون می فهمم اونقدر برات مهم بودم که بخوای یه ضد حال بهم بزنی و اونقدر برات اهمیت داشتم که به حال خودم رهام نکردی دمت گرم
|
|
+ نوشته شده در
90/10/27ساعت 19:39 توسط افسانه |
|
|
خدا فرمود: محبت كل مادرهاى عالم را از انسان و جن و حیوان را جمع كنند، یك ذره محبت من را نشان نمىدهد. من محبتم به بندگانم اگر صد باشد، یكىاش را در كل عالم پخش كردم، نود و نه تاى آن را گذاشتم كه قیامت خرج آنها كنم.
|
|
+ نوشته شده در
90/10/26ساعت 23:30 توسط افسانه |
|
|
همیشه این شعر رو دوست داشتم.اولین بار کلاس دوم ابتدایی بودم که شنیدم. آه فرزند . . . نيفتي در چاه . . . زن بي شوهر و از حاصل عمر روز و شب در پي او باشي خويش ديده بود او به بَرِ مادرِ پير شبي آمد که ستاند آن زر مادر از دادن زر کرد ابا گفت اين ذخيره است مرا اي فرزن حمله آورد پسر ، تا گيرد مادر از جون پسر شيون کرد پسر افشرد گلوي مادر نيمه جان پيکر مادر بگرفت برد در چاه عميقي افکند شد سرازير پس از واقعه او از ته چاه به گوشش آمد ناله زار حزيني ناگاه
|
|
+ نوشته شده در
90/10/26ساعت 23:15 توسط افسانه |
|
|
رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود! دیدی اونایی رو که وبلاگ می زنن و کبلو کبلو از روابط عشقولانه با همسرشون تعریف می کنن؟ اونقدر که حس تهوع بهت دست می ده؟ بعد یه دفعه با آه و ناله می زنن زیر هر چی عشق و احساسه! بعدش هم شدت تالمات روحی!! منجر عواقبی مثل حذف وب و افسردگی و ....می شه؟
|
|
+ نوشته شده در
90/10/26ساعت 21:55 توسط افسانه |
|
|
از امروز عصر شروع کردم خوندن و بلافاصله به این نتیجه رسیدم: فوقش لیسانس از فوق لیسانس بهتره!!
ننه اینا چیه؟ همه اش یادم رفته! بیشتر از ۲۰ سال گذشته!
|
|
+ نوشته شده در
90/10/25ساعت 20:59 توسط افسانه |
|
|
هنوز هم نمی دانم هر سالی که میگذرد
|
|
+ نوشته شده در
90/10/24ساعت 0:3 توسط افسانه |
|
|
کلا مادر سخت گیری نیستم . . . این روزها دیالوگ های ثابتی بین من و مهدی رد و بدل میشه: -مهددددددی درس! -مامااااااااااان خوب!می خونم!
|
|
+ نوشته شده در
90/10/23ساعت 18:22 توسط افسانه |
|
|
+ نوشته شده در
90/10/23ساعت 18:11 توسط افسانه |
|
|
+ نوشته شده در
90/10/21ساعت 19:10 توسط افسانه |
|
|
یه اس ام اس برام اومده در مورد معلم. اینم از دسته بندی ما!
|
|
+ نوشته شده در
90/10/20ساعت 21:14 توسط افسانه |
|
|
امروز زود اومدم خونه:یک ربع به 3 خونه بودم.
از ذوقم به علیرضا زنگ زدم که فوز به دلت من دارم می رم خونه! تو خونه بعد از چند ماه با مهدی کنار هم نهار خوردیم. حالا بعد نهار مونده بودم چه کار مورد علاقه ای رو انجام بدم: بیام پای کام؟ فیلم ببینم؟ بخوابم؟ بشینم پای تلفن؟ برم بچرخم تو حیاط؟ . . . نهایتا خوابیدیم دو تایی با مهدی تا..... الان که 6 بعد از ظهره!!
|
|
+ نوشته شده در
90/10/19ساعت 18:10 توسط افسانه |
|
|
1- همسرت را عوض نکن، خودت را عوض کن. ۲- همیشه درون خود را بازبینی کن و در این بازنگریها منصف باش. 3- کنترل زندگى خود را به دست بگیر و هیچگاه نسخههای درمانى دیگران را در زندگى پیاده نکن. 4- هم به خوبیهایش فکر کن هم به بدیهایش و هنگام بحث هر دو را مد نظر داشته باش. 5- خود روانپزشک خویشتن باش، با جملات نیرو بخش و درمان گر بعد از هر دلخوری به خود نیرویی تازه ببخش و بدان که این نیز بگذرد. ۶- کمتر صحبت کن و بیشتر عمل. هنگام ناراحتی زیاد سخن نگو، عمل کن (عمل شما سکوت و آرامش در چهره ی شماست) چرا که به هنگام ناراحتی تعادل روحی بر هم میخورد و مسائلی گفته میشود که گاه مشکل را پیچیده تر میکند. 7- عیبهای همسرت را دوست داشته باش. 8- مردها همه یکسانند این یک روال جهانى است. ۹- مسائل کوچک را نادیده بگیر. 10- مقایسه نکن. هیچگاه همسرت را با دیگری مقایسه نکن چرا که مردها در عین یکسان بودن هرکدام دنیایی خاص دارند. 11- سعی کن اختلاف سلیقههایتان به نزاع نیانجامد. این را بدان که تفاوتها شکاف بوجود نمی آورد عدم تفاهم است که شکافها را بیشتر میکند. تفاوت در اصل بسیار سازنده است اگر از آن برای تعالى استفاده کنید. ۱۲- وقت آزاد خود را تنظیم کنید. این کار را برای همه اعضاء خانواده انجام دهید و وقتى را هم به پدر بزرگها و مادربزرگها اختصاص دهید با این کار برای خود و والدینتان ارزش قائل میشوید. 13- سعی نکن برای همه رفتارهای همسرت دلیل بیابی. چرا که خواستگاه و پرورش گاه هر کدام از ما برایمان رفتارهایی را نهادینه میکند. با تلاش و صبر آن دسته از رفتار هاى نادرست را که نهادینه شده از وجود هم محو کنید. 14- عشق پایدار نیازمند احترام و بازگشت بعد از هر دلخوری است. 15- قرارهای دو نفره را فراموش نکنید. مانند اوائل ازدواج برای او نامههای عاشقانه و کوتاه بنویسید و یا با او در یک جای خاطره انگیز قرار بگذارید. 16- با همسرت مثل یک دوست باش و مشکلات خود را همانند یک دوست با او حل کن. 17- با عشق همسرت را رام خود کن. 18- جذابیت خود را همیشه حفظ کنید حتى اگر چندین سال از ازدواجتان مى گذرد. 19- بعضی مواقع با قواعد همسرت در زندگى بازی کن. این نوعی احترام به افکار و منش اوست و این را بدان كه او قدر این کار را خواهد دانست.
|
|
+ نوشته شده در
90/10/19ساعت 0:39 توسط افسانه |
|
|
کسی راهی برای خوندن کارشناسی ارشد بدون کنکور-به جز پیام نور-سراغ نداره؟
یا مثلا فقط برم سر جلسه بشینم همه درس ها رو صفر درصد بزنم و بیام بیرون؟
|
|
+ نوشته شده در
90/10/16ساعت 21:15 توسط افسانه |
|
|
۷ ساله این ماشین دستمه فقط ۲۰ تومان جریمه دارم!! اونم خودم می دونم چند سال قبل سرعت غیر مجاز تو اتوبان تهران-قم بود که خودم فلش دوربین رو دیدم حالا نه اینکه خطا نداشته باشم از شما چه پنهان ۴ ماهه که یک روز در میان مجبورم یه ۲۰۰ متری برم تو طرح زوج و فرد حواله هر کسی چشم بزنه با تمام ارواح و اجنه ی نفرین شده و سرگردان ساکن تهران
|
|
+ نوشته شده در
90/10/15ساعت 21:48 توسط افسانه |
|
|
می گن بعضی حس ها و بعضی مکان های غریب وقتی برات آشنا و تکراری به نظر میان به دلیل تجربه اون حس یا اون مکان در عالم ذر هست. امشب در بخارپز رو که باز کردم حس له شدن و پخته شدن با بخار و گیر افتادن در فضایی بسته و پر از بخار بهم دست داد حس بدی بود خیلی بد
|
|
+ نوشته شده در
90/10/13ساعت 21:21 توسط افسانه |
|
|
۱۰ روزی میشه یکی از چرخ های صندلی کامپیوتر شکسته هر بار نشستن با کلی احتیاط همراه بود. احتمال چپ کردن! با کله تو مونیتور رفتن و...تا ببینیم جوش بدیم به پایه یا یکی بخریم. امروز اومدم می بینم مهدی یکی از صندلی های نهار خوری رو به جاش گذاشته پای کام! به همین راحتی! ننه جون اصلا به ذهنم خطور نکرده بود که علی الحساب میشه مدیریت بحران کرد تا حل مشکل!
|
|
+ نوشته شده در
90/10/13ساعت 18:25 توسط افسانه |
|
|
+ نوشته شده در
90/10/13ساعت 0:5 توسط افسانه |
|
|
+ نوشته شده در
90/10/12ساعت 23:48 توسط افسانه |
|
|
مکان: جلسه امتحان حاضرین: تمام همکاران اداری استاد و ممتحن : اونم یه همکار!
|
|
+ نوشته شده در
90/10/12ساعت 19:6 توسط افسانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اينجا مي نويسم.حرف هايي كه يا كسي مشتاق شنيدن اون ها نيست و يا من مشتاق گفتن براي كسي نيستم....
مي نويسم تا به يادگار بمونه براي عزيزانم... |
| پیوندهای روزانه |
|
شادانه فان پاتوق نیک صالحی قطار وب گردی تابناک سایت الف آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
دل نوشته هاي شخصی برای خودم برای همسرم برای پسرانم مذهبی اجتماعی داستان های آموزنده دانستنیهای جالب متن های زیبا خانوادگی گوناگون تست هاي روانشناسي جالب |
| پیوندها |
|
یه زن مثل همه من و ام اس خاطرات من یادداشت های صحرا گیلاسی گلناز و روزهای خاکستری ذهن نوشته های خانم و آقای اردیبهشتی |
|
RSS
|