یادداشت های روزانه و شخصی
 

شادی زیر پوستی یعنی اینکه بلاخره تو جلسه امروز قرار بر عزل یکی از مدیران سرتق شد و من به جای اینکه از خوشی نیشم تا بنا گوش باز بشه قیافه متفکر گرفته بودم و اندیشمندانه سکوت رو انتخاب کرده بودم

بلاخره زحماتم و رایزنی هام نتیجه داد

زنیکه پررو

 

 

+ نوشته شده در  93/04/03ساعت 20:31  توسط افسانه | 

نه تو می مانی و نه اندوه؛و نه هیچیک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد...

 

+ نوشته شده در  93/04/02ساعت 22:26  توسط افسانه | 
 

پرده ای از جنس گلیم بین دو قسمت زنانه و مردان

صندی چوبی توی نماز خانه

بوی نم و رطوبت 

صدای آبشارها و...... حس ویلای شمال و لب آب

اونقدر نو حس رفتم که نماز عشا رو نیت شکسته کردم!!!

 

+ نوشته شده در  93/04/01ساعت 23:6  توسط افسانه | 
من نمی دونم آخه باختن که اینقدر نیاز به ردیف کردن تنقلات نداره !!!!

می گه: الان دروازه بان آرژانتین داره از بیکاری قلیون می کشه 

 

+ نوشته شده در  93/03/31ساعت 20:44  توسط افسانه | 
ایهاالناس! 

من وقتی از تنش کار پناه می برم تو نهار خوری دلم می خواد در آرامش کامل کوفتم رو بخورم.

نشین جلو من به وراجی

+ نوشته شده در  93/03/26ساعت 22:30  توسط افسانه | 
هر زنی در زندگی اش 3 بار لباس سفید می پوشه

لباس احرام من اولین لباس سفیدی بود که پوشیدم.....ومن پرتاب شدم به 23 سال قبل......

+ نوشته شده در  93/03/25ساعت 22:26  توسط افسانه | 
پشت سرم نشسته بود.از اول تا آخر هق هق گریه می کرد

من آروم

اون با صدا

سفری بود به روزهای  مدرسه و جنگ و عشق و شهادت و....

 

+ نوشته شده در  93/03/19ساعت 21:43  توسط افسانه | 
خسته ام 

خسته

هم جسم و هم روح

اندازه تمام ستاره هایی که امشب  می خوام سر بلند کنم و تو آسمون ببینم خسته ام

.

.

حالا اگر شانس من هست که امشب هوا ابری می شه تا نتونم خستگی ام ذو حتی به خودم هم ثابت کنم....

سگ پاچه ی حال و روزم رو گرقته....

 

+ نوشته شده در  93/03/11ساعت 18:49  توسط افسانه | 
یه حج رفتن اونقدر حاشیه داره که آدم از اصل غافل می شه....


+ نوشته شده در  93/02/19ساعت 10:45  توسط افسانه | 
امروز مطب دکتر بودم

خانمه داشت می گفت:آخه شما که سنی نداری.من مریض دارم که..... نذاشتم حرفش تمام بشه گفتم: صبر کن صبر کن برگرد به عقب اون جمله ات یک بار دیگه تکرار کن

کلا حال داد بهم اساسی 

.

.

.

اه کجا هستن شکلک های بلوگفا که آدم بتونه احساساتش !! رو به تصویر بکشه...


+ نوشته شده در  93/02/17ساعت 18:1  توسط افسانه | 
سکته کرده.تقریبا کل بدنش بی حرکته.الان یک ماهه تو بیمارستان فقط چشماش باز هست و گریه می کنه.

3 تا پسر داره و 3 تا عروس

خیلی ها می گن: طفلی! دختر هم نداره که دلسوزش باشه.پسر رو هم که عروس نمی ذاره غصه بخوره.دلداری اش می ده.

اما من جور دیگه ای فکر می کنم:بهتر که دختر نداره.دیگه غصه ی غصه خوردن دخترش رو نداره.دلش هم بابت پسرها کمی خوش هست.اینکه عروس نمی ذاره پسره خیلی تباه بشه....

این هم خودش یه نوع نگرش هست....


+ نوشته شده در  93/02/15ساعت 19:30  توسط افسانه | 
از دیروز مریض شدم.امروز هم استعلاجی بودم.

برای خودم رختخواب انداختم پای تی وی حالی به حولی

اطرافم شده مثل پیرزن ها:

عینک-داروها-کتاب دعا-تسبیح-لپ تاپ-گوشی های موبایل و سیار منزل-حشره کش-نخ داندان-پیاز

تمرین می کنم سالمندی رو......


+ نوشته شده در  93/02/14ساعت 19:1  توسط افسانه | 
من وقتی از داروخانه می آیم بیرون و نسخه را پیچیدم:

-این که مسکن هست خوردن نداره

-این که عوارض زیادی داره نمی خورم

-آمپول هم که تکلیفش معلومه

-پماد هم که بدم می آد.بدنم چرب می شه

و ............

فقط نمی دونم چرا خوب نمی شم و کماکان دردهام کهنه هستن...


+ نوشته شده در  93/02/08ساعت 22:5  توسط افسانه | 
ذهن خسته ام توان فکر کردن به برنامه های جانبی رو نداره

برنامه ریزی برای برگشت از سفر و میهمانی.

نور بباره به قبرت عزیزجون.اون وقت که می گفتی : هزارش ماتمه یک دم عروسی!

حالا هزارش ماتمه یک دم زیارت!

حیف که حساب های دیگه تو ذهنمه والا می گفتم ب... به هر چی رسمه .....



+ نوشته شده در  93/02/03ساعت 18:41  توسط افسانه | 
خاک بر سر هر چی آدمه بی سلیقه اس

امشب شب تولد خانم حضرت زهرا(س) و شب روز مادر هست

تلویزیون کلیپ آهنگ سامی یوسف(فکر کنم البته) گذاشته بود در مورد مادری که فوت کرده و فرزندش با یاداوری زحمات مادر ازش داره حلالیت می طلبه

آی عر زدم

آی عر زدم

جیگرم ریش شد.


+ نوشته شده در  93/01/30ساعت 21:53  توسط افسانه | 
مدتیه دعایم به درگاه او این هست:

یا با استعفایم موافقت شود یا سختی کار برایم شیرین و سهل شود

.

.

.

امروز بعد از یک روز کاری سخت و فشرده و پر تنش موقع خروج از اتاقم حس کردم چقددددددر میز کارم رو دوست دارم !!!!!!!!!


جل الخالق!


+ نوشته شده در  93/01/25ساعت 18:31  توسط افسانه | 
مگه مسوولین و فوتبالیست ها و نماینده های مجلس و استانداران و فرمانداران و .... هم یارانه می گرفتند؟!!!!!


یعنی اینا همه 3 سال اخیر داشتن یارانه می گرفتن؟!!!!!!!!!


+ نوشته شده در  93/01/24ساعت 20:50  توسط افسانه | 
حدود 2 ساعت حرف زد

کلی رایزنی کرده بودیم تا وقت ملاقات داده بود و.....

موقع خداحافظی نشد بگم : حلال کن حاجی وقتت رو گرفتیم و هیچی هم از حرفات نفهمیدم.....


+ نوشته شده در  93/01/24ساعت 20:48  توسط افسانه | 
ذله شدم از دست این کودک درون و این خر درونم

یه ذره هم به سن و سال من فکر نمی کنن....


+ نوشته شده در  93/01/21ساعت 17:48  توسط افسانه | 
السلام علیک.....


+ نوشته شده در  93/01/19ساعت 19:36  توسط افسانه | 
سر کار رفتن فی نفسه بد نیست

آنچه که از اون غولی می سازه بیدار شدن کله سحر هست.....



+ نوشته شده در  93/01/16ساعت 6:37  توسط افسانه | 
میگه :مامان اینقدر غیبت نکن.نمی شه به آسونی از بار حق الناس خلاص شد.منم آدمی نیستم که  بعدها !!! برم منت خانواده بابا رو بکشم تا تو روحلال کنن !

می گم: نرو ! من خودم می دونم گناهانم.

می گه : نشد دیگه ! اون وقت که هرشب می آیی به خوابم و خوابت رو بد می بینم چی ؟!!!



+ نوشته شده در  92/12/24ساعت 22:9  توسط افسانه | 

به وبلاگ زنان دوم که می رسم تکون نمی خورم از پای نت.

کل آرشیورو می خونم و آدرس رو سیو می کنم و می شم خواننده خاموش.

نه ناسزا می گم نه انتقاد می کنم و نه..... اما دلم می سوزه.می سوزه برای سرنوشتی که بعضی آدم ها دارن.حالا یا خوشون رقم زننده هستند یا روزگار براشون رقم زده.

خیلی سخته.....

خیلی

+ نوشته شده در  92/12/03ساعت 21:29  توسط افسانه | 

امشب دلم خواست با بلندترین صدای ممکن آهنگ گوش بدم و به هیچ چیز فکر نکنم............



+ نوشته شده در  92/12/03ساعت 21:25  توسط افسانه | 

بهشت بعضی از این کارگر های خدماتی منازل سرویس های بهداشتی هست!

می رن اون تو در رو می بندن و یه آب بازی اساسی راه می اندازن.بعد هم که پشت سرشون می ری تو می بینی آب از آب تکان نخورده!


+ نوشته شده در  92/11/02ساعت 18:58  توسط افسانه | 

حالا سال هاست رسیدم به این جمله عزیزجون که می گفت:

یه زمانی باید حسرت ببریم همدیگه رو تو خواب ببینیم....

دیشب خواب آقاجون رو دیدم

خدا رحمتش کنه....دلم خیلی براش تنگ شده....



+ نوشته شده در  92/10/19ساعت 18:57  توسط افسانه | 

- ما هر وقت گفتیم هندزفری تو گوشمه صدات رو نمی شنوم تو یادت افتاد 2 دقیقه یه بار صدام کنی !!!

- هر وقت پیاز داغ بعضی مناسبت ها داغ تر و زیادتر می شه یاد سیا*/*ست ا*/*نگلیس در ایران می افتم.

- هیچ وقت برای خواسته هایم به بنده های تو آویزون نشدم.فقط از شدت آویزون شدن به خودت حس تاب تاب عباسی بهم دست می ده.کمکم کن

 

+ نوشته شده در  92/10/12ساعت 22:39  توسط افسانه | 
 

حادثه :جمع شدن ۲۲ تا امضا

درخواست:تغییر مدیریت

تجربه بنده : صفر

راهنمایی مافوقین : در حد جلبک

حال من :خراب و تو گل گیر کرده

وضعیت کنونی : همه منتظر عکس العمل دیگری

 

+ نوشته شده در  92/10/03ساعت 18:5  توسط افسانه | 
 

تو نت دو تا تصویر بود از مکه و لاس وگاس

بعد زیرش نوشته بود:اگر الان به شما بگن یک جا می تونید برید سفر.همین الان انتخاب کنید کجا رو انتخاب می کردید.

از هر دو تون پرسیدم.

جواب هر دوتون مثل هم بود.

.

.

.

هیچی دیگه.از دیشب تا حالا من در حال تلاش برایتعدیل اعتماد به نفسم هستم....

 

+ نوشته شده در  92/09/30ساعت 7:12  توسط افسانه | 
یه عمری دنبال کارگری بودم که نماز خون باشه.متاسفانه در اکثر موارد نماز به کسی نمی دیدم.

امروز یکی برای اولین بار اومده بود.موقع رفتن گفت: من دوست دارم باز هم بیام اینجا.چون جزو معدود جاهایی بود که دیدم صاحب کارم داره نماز می خونه .....!

جل الخالق!!

قرار شد باز هم بیاد.

آدم خوبی بود.



+ نوشته شده در  92/09/28ساعت 18:38  توسط افسانه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اينجا مي نويسم.حرف هايي كه يا كسي مشتاق شنيدن اون ها نيست و يا من مشتاق گفتن براي كسي نيستم....
مي نويسم تا به يادگار بمونه براي عزيزانم...

پیوندهای روزانه
دیدن
برترین ها
شادانه
فان پاتوق
نیک صالحی
قطار وب گردی
تابناک
سایت الف
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1393
خرداد 1393
اردیبهشت 1393
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آذر 1392
آبان 1392
مهر 1392
شهریور 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
آرشيو
آرشیو موضوعی
دل نوشته هاي شخصی
برای خودم
برای همسرم
برای پسرانم
مذهبی
اجتماعی
داستان های آموزنده
دانستنیهای جالب
متن های زیبا
خانوادگی
گوناگون
تست هاي روانشناسي جالب
پیوندها
سکوت سرشار از ناگفته هاست
من و ام اس
خاطرات من
یادداشت های صحرا
گیلاسی
ذهن نوشته های خانم و آقای اردیبهشتی
زیر گنبد کبود
احساسات واقعی یک زن
43 سال تنهایی
حسنا بانو
من و روزهای سیاه و سپیدم
M
رها در باد
عشق اول
زندگی پنهانی
MM
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM





---------------------------------------------------------------------------------------------